خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : علمدارى )
20
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى )
نامهء 3 از نامههاى آنحضرت به شريح ابن حارث كه از جانب آن بزرگوار قاضى بوده . روايت شده است كه او خانهاى بهشتاد دينار خريد و چون اين خبر به امام رسيد كه در رابطه با دلبستگى به دنيا بود ، او را طلبيد و فرمود . 1 ( در زبانها از تو ميگويند قولى معتبر ) * همره مردم به من هم وارد آمد آن خبر خانه هشتاد دينارى خريدى در ثمن * در قباله نامزد كردى شهود مؤتمن پس شريح انديشه كرد و گفت او را در جواب * در حقيقت آنچه فرمائى صحيح است اى جناب گفت را وى ، تا شريح آورد پايان اين مقال * چپ نگاهى كرد حضرت بر شريح و ثمّ قال 2 يا شريح آيد بسويت از نهانگه قاهرى * كاو نپرسد از شهود و قصر و وضع ظاهرى تا ترا بيرون برد از آن مكانت چشم باز * ( سخت بندد بر تو باب آرزوهاى دراز ) كلّ اموال و علائق را ز دستت ميبرد * قاهرانه يكّه و تنها بگورت بسپرد فانظر يا شريح لا تكون ابتعت هذه الدّار من غير مالك يا شريح ، مبادا اين خانه را با غير مال خود خريده باشى 3 گر خريدى يا شريح اين خانه با پول حرام * ( يعنى از غير حلال است و محوّل بر انام ) در چنين صورت زيان هر دو دنيا بردهاى * در قيامت نيز ، شلّاق خسارت خوردهاى شمّهاى از آن نخواهى برد سود دنيوى * در كمينت نيز خواهد بود رنج اخروى 4 گر مرا وقت خريدن كرده بودى با خبر * اين سند بر تو نگارش مينمودم معتبر مينمودم اين سند را بر تو تنظيم آنچنان * كز سر تدبير ، دينارى نميدادى به آن